برای خودم

دوستت دارم ای منِ کوچک و در آغوشت می کشم

چرا که خوب می فهممت !

خوب می فهمم که چقدر نحیف و آسیب پذیری اما قد علم کرده ای که نشکنی

خوب می فهمم چقدر می خواهی از خودت بگذری برای دیگری . نمی دانم به اشتباه یا به درستی . اما میدانم حداقل از خودخواه بودن بهتر است !

خوشم می آید که مردم را طبقه بندی نمی کنی . نمی دانی وقتی با همه ؛ حتی کسانی که دیگران آنها را پررو و متوقع می دانند آرام سخن می گویی و آرام رفتار می کنی چقدر دلم میخواهد تو را در آغوش بکشم .

می دانی که انسان محترم ، نمی تواند بی احترامی کند.

نمی دانی چقدر افتخار می کنم به تو وقتی می بینم نمی توانی چیزی در سر داشته باشی و ریاکارانه چیزی دیگر بگویی. وقتی نمی توانی دروغ بگویی . وقتی نمی توانی دیگران را فریب دهی .

نمی دانی نمی دانی چقدر حظ میکنم وقتی می بینم سعدی میخوانی و با شعر مولانا می رقصی و پای حرفهای الهی قمشه ای می نشینی. اما میدانی ؟ دلم می گیرد که گاهی می بینم غریبی !

باید بگویم که دنیا به نسخه های بیشتری از تو نیاز دارد. پس هیچ وقت با خودت نامهربان نباش و نگو ای کاش من جورِ دیگری بودم .

 

[+] اینها رو نوشتم نه از جهت خودستایی؛ چرا که اینجا کسی نمی داند من کیستم ! 

من از مشکل کمال گرایی منفی رنج می برم . و این یکی از راهکارهای مشاورم بود که ازم خواست که از دوستانم بخوام که ویژگی های خوبم رو برام بنویسن. این احساس خوشایندی بود اما هیچکدام از آنها نمی توانست مثل یادآوری ارزش ها و ویژگی هایی که فکر کردم خوبن و انتخابشون کردم و یادآوری ضرورت وجود اونها به خودم لذت بخش و قدرت دهنده باشه . 

و نوشتم تا بگم به قول مشاورم :" اگر هر کس دیگه ای جای تو بود، می شد همینی که تو هستی ! پس با خودت مهربونتر باش و خودت رو دوست داشته باش ."


خودت رو دوست داشته باش. تو بسیار ارزشمند و قابل احترامی . هر کسی که هستی . حتی خطاکارترین آدم !

..nafise .. ۰ نظر ۰ لایک

دروغ

| بسم الله النور |

 

 

تو هر قدر بزرگتر بشوی ، من به نابودی ات حریص تر می شوم ای نفرت انگیزترین جزء بشر !

شاید آن هنگام که در سیاهی شب در میان قهقهه نفرت انگیزت دندانهای خونینت را نمایان می کنی، کوچکتر از آن باشم که روی کریهت را با ناخن هایم بخراشم و گردنت را میان انگشتانم سخت بفشارم چنان که نزدیک باشد چشمان بی شرمت از حدقه بیرون بزند اما ، من افتخار می کنم به این شرافتِ خُرد که همرنگ تو نشد.

افتخار می کنم به آنکه همرنگ نفرت نشد .

..nafise .. ۰ نظر ۱ لایک

از دیروز، برای فردا1-2

| به نام خدا |

 

 

 

 

..nafise .. ۰ نظر ۱ لایک

از دیروز، برای فردا 1

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
..nafise ..

تو آمدی ز دورها و دورها . . .

به خیالم آن همه شوق و آن همه لذتی که در تماشای ستاره ها و شهاب هایی که هر شب به آسمانم میفرستادی، زیبایی آن نور و ستاره و شهاب و وسعت آسمان بود اما اکنون پس از سال ها تماشای آنچه فرستادی و پس از سالها بهره بردن از آنچه و آنکه می خواستم و با لطف بر من ارزانی داشتی میفهمم، همه ی آن شور و شوق نه از تماشای ستاره ها بود ‌و نه از داشتن آنچه عطا کردی .. که از خیال دیدار روی تو بود.. از معمابودن تو ای معشوق رخ در نقاب کشیده !

و اکنون از تو می خواهم باز مرا با خیال دل انگیز خویش دیوانه سازی ای شیرینی شعرهای پارس

ای روح شرق  

مرا به نور خویش زنده بدار و از مردگی برهان.

..nafise .. ۰ نظر ۱ لایک

الف

 

هرچند پذیرفتن این واقعیت سخت است اما باید پذیرفت " حضور و وجود آدم‌ها در اطراف ما مجازیست."

..nafise .. ۰ نظر ۱ لایک

شما دلتان می خواهد که باشید ؟

من دلم می خواهد یک زنِ قدرتمند باشم

بر فراز بلندترین قله بایستم و با شمشیری به برندگی آفتاب

همه ی بی عدالتی ها را پاره پاره کنم.

..nafise .. ۰ نظر ۱ لایک

جوانی

پذیرفتن این که آسمان دیگر مثل ۲۳سالگی آبی نمی شود

و پرستوها دیگر مثل ۲۰سالگی دیوانه نمی شوند 

و دیگر بهار ، بهارِ سال‌های جوانی نمی شود و دیگر آفتاب پرتو نوازشگرش را در عصر های اسفند به جسم خسته ما نمی تاباند بسیار بسیار سخت است !

اینکه دیگر دیدنِ جوانه ی سنبل، در گلدانِ طرد شده ی داخل انباری ، شوری در دل به پا نمی کند یعنی جوانی گذشته است .

اما ایکاش نمی گذشت

ایکاش هنوز هم ابرهای سفید در آسمان ابی ما را به بازیشان فرا می خواندند

و ایکاش هنوز هم به عروسی چلچله ها دعوت می شدیم و ایکاش

هنوز هم ، مردم خوب‌تر از آن چیزی که الان هستند بودند

ایکاش ما هرگز وارد این جدل ها و فریب ها و دروغ ها و قوانینِ سروته عیبِ اینجا نمی شدیم.

ایکاش دوباره بتوانیم دنیا را مثل ۲۰ سالگی ببینیم

رو به تعالی !

 

..nafise .. ۰ نظر ۲ لایک

۳۱خرداد۹۹

 

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق 

به دلتنگی من نیست .

..nafise .. ۰ نظر ۰ لایک

آرامِ دل

| به نام خدایی که تو را آفرید |

تمام شب های بهاری که تو نبودی ، وقتی زیر سقف آسمون قدم میزدم و ستاره ها رو تماشا می کردم و به صدای شب و طنین صدای قورباغه ها که از دوردست ها به گوش می رسید ، گوش می کردم و آن هوای رمزآلودِ بهاری بی تابم می کرد و مدام از خدا می پرسیدم که تو کجای این دنیایی و کِی با من همراه میشی ، هرگز امشب رو تصور نمی کردم. که باز هم تو یه شب بهاری زیر آسمون پرستاره بایستم و باز هم صدای قورباغه ها و این هوای رمزالود بی تابم کند و از لا به لای شاخ و برگ درختان تو را تماشا کنم در حالی که اصلا حواست به من نیست و با قلب مهربانت که به مهربانی آن هرگز ندیده ام به مامان و بابا کمک می کنی و من با تمام وجودم بهت افتخار می کنم و از خدا ممنونم .

[+]

جهانت به کام و فلک یار باد

جهان آفرینت نگهدار باد

بلند اخترت عالم افروخته

زوال اختر دشمنت سوخته

غم از گردش روزگارت مباد

وز اندیشه بر دل غبارت مباد

که بر خاطر پادشاهان غمی

پریشان کند خاطر عالمی

دل و کشورت جمع و معمور باد

ز ملکت پراکندگی دور باد

تنت باد پیوسته چون دین، درست

بداندیش را دل چو تدبیر، سست

درونت به تأیید حق شاد باد

دل و دین و اقلیمت آباد باد

جهان آفرین بر تو رحمت کناد

دگر هرچه گویم فسانه‌ست و باد

..nafise .. ۰ نظر ۰ لایک
آخرین مطالب
برای خودم
دروغ
از دیروز، برای فردا1-2
از دیروز، برای فردا 1
تو آمدی ز دورها و دورها . . .
الف
شما دلتان می خواهد که باشید ؟
جوانی
۳۱خرداد۹۹
آرامِ دل
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان