تا قبل از اینکه تکست بوک هاریسون رو بخونم ، واسه دل درس خوندن یه مفهوم بی معنا برای من بود . اما وقتی وارد دنیای هاریسون میشی دلت می خواد هی توش غرق شی! من بعد از شروع دانشگاه هیچوقت چنین احساسی رو با درس تجربه نکردم . تمام سالهایی که از روی اکراه و اجبار جزوه های مزخرف و بی فایده رو می خوندم ، در واقع احمقانه ترین کارهای تحصیلی ام را انجام میدادم!عمری که صرف پاس کردن فیزیک پزشکی و بیوشیمی و این دست درس های دریاگونه ای که کوزه ای از آن را به دست ما میدادند و برای ما فرصت شنا در بحر عمیق علم نبود، گذشت.نمی گویم که درسهای علوم پایه را نباید از روی جزوه می خواندیم ، نه !ولی از یه جایی به بعد باید جزوه خوانی را کنار می گذاشتیم. هر کسی از ظن خود توصیه ای به ما می کرد

 یکی می گفت جزوه بخوانید.یکی می گفت کرمی و گاید و پارسیان بخوانید.یکی می گفت هاریسون بخوانید و ما همه را امتحان کردیم و هیچ یک با دل ما عجین نگشت . و وای بر عملی که دل آن را نپذیرد . سالها در بحر سرگردانی بودیم و هیچ کس به ما توصیه نکرد تکست بوک هاریسون بخوانید. دروغ چرا!دکتر کوثریان گفته بود و شاید تعدادی دیگر اما آن زمان که می گفتند ما هنوز در دانشکده بودیم و به بلوغ پزشکی نرسیده بودیم.

و حال در آخرین ماه های استاجری به این می اندیشم که اگر بار دیگر باز گردم به ابتدای فیزیوپاتولوژی ، با تکست بوک هاریسون آغاز خواهم کرد و در بالین در راند اساتید اهل دل داوطلبانه شرکت خواهم کرد. اما هرگز بازنخواهم گشت !

امید است که از زمان آینده به خوبی بهره ببریم.