بـه دنبـال آفتـاب

۸ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

قلب در آستانه آسیستول شدن :|

نمی دانید چه لذتی دارد کندن برگه برنامه ریزی درسی که دوستش ندارید از روی دیوار، و پرت کردنش به داخل سطل آشغال.

من از همون اول که فیزیولوژی قلب رو بهمون می گفتن، دوستش نداشتم. از اول ماه تصمیم گرفتم که مشتاقانه بخونمش. ولی این اشتیاق ساختگی و آن سردی بخش ، از نیمه های ماه آتش ما را خاموش کرد و فقط به امید تمام شدن ادامه دادیم. و چه جان کندنی ست ، ادامه دادن به امید تمام شدن .

همه ی آنچه که گذشت تقصیر رزیدنت و اتند نبود .

[+] من فکر می کنم پادشاه بدن مغز است . حتی آن دل که همه در مقابل عقل قرارش می دهند، در مغز است :|

هر چند قلب و کلیه و کبد و مغز همه پادشاه اند، اما مغز پادشاه تر است😁


۲۹ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۲۴ ۰ نظر

متفورمین های ۵۰۰ میلیگرمی !

دیشب تصمیم گرفتم به کار دنیا کاری نداشته باشم . به اینکه چرا هستیم؟به اینکه چرا درد هست؟ به اینکه آیا عدالت هست؟و یا اینکه آن هدفی که ما را از عبث بودن رهاند چیست؟

امروز تو ایستگاه قطار نشسته بودم ، پیر مردی با لباس های نه چندان مرتب، در حالی که زیر بغل چپش عصایی بود و به سمت آن خم شده بود، لنگان لنگان از مقابلم رد شد . انگار این من نبودم که همه ی نفهمیدنهایم را به شب سپرده بودم و صبح سرخوشی را برداشتم و از خانه بیرون زدم ! 

چرا رنج ؟ چرا فقر؟ چرا بیماری؟ چرا تنهایی؟ چرا ظلم؟ چرا بدی؟ چرا دنیا این همه پیچیده است؟ آیا دویدن به دنبال این چراها پاسخی دارد؟

 باید نشست و در خلوت گریست. و آنگاه همه ی آنچه که هست را باید برداشت و به راه افتاد. دنیا هرگز از ظلم ، از بیماری، از فقر ، از رنج پاک نخواهد شد . همانگونه که یک بیماری مزمن درمان نخواهد شد . فقط باید کنترلش کرد. یک متفورمین ۵۰۰میلی گرمی هرگز نمی تواند دیابت را درمان کند . درمان جای دیگری ست . اما می تواند هجوم قندها را سرکوب کند. ما همان متفورمین های ۵۰۰میلیگرمی هستیم!

۲۸ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۲۶ ۰ نظر

قلب




ای دویدن های بیهوده

کاش زودتر تمام بشوی که رویاهایمان برگردند . . .

۲۲ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۵۱ ۰ نظر

آرمان خواهی

همه چیز دنیا خیلی با آرمانهای ما فاصله دارد. شما فکر می کنید ما می توانیم دنیا را به آرمانها برسانیم ؟ یا عاقبت در کوشش آرمانخواهی خویش پیر می شویم و می میریم؟من فکر می کنم این است . اما باز هم می ارزد، نمی ارزد؟ 

۱۹ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۱۵ ۰ نظر

رفتن

داشتم دیوانه می شدم از آدمهایی که در نهایت خونسردی ، فکر دیگران و روحشان را به آتش می کشند. هر بار که فکر می کنم خشم ها مشت های محکمشان را بر شیشه های محکم ذهنم می زنند. راهی برای فرار می خواهند. آخر شبی وقتی مه همه جاده ها را گرفته است ، سر به جاده ها خواهم گذاشت. به جاده های بی پایان ...

۱۳ بهمن ۹۶ ، ۰۲:۱۸ ۰ نظر

دوستی بی حساب و کتاب

من فکر می کنم برای انتخاب دوست لزوما زوم کردن روی کارها و خلق و خوی اون فرد کافی نیست.بلکه شرط خیلی خیلی مهم تری وجود دارد که اگر نباشد، دوستی با بهترین آدم دنیا هم عادی و معمولی ست . و آن شرط این است که شما در کنار آن دوست احساس کنید از خودتان و از دنیای شلوغتان رها می شوید و بلافاصله بعد از جدا شدن از اون دوست می بینید که تا همین چند ثانیه ی پیش در چه دنیای خوبی بودم .. 

و تا به حال دو نفر بودن که من رو از دنیای قاتی پاتی خودم گرفتن . اولینش راضیه بود و دومینش بماند . چون هنوز مطمئن نیستم. یعنی در این برهه ی زمانی مطمئنم اما شاید در همه زمانها اینطور نباشد ! 

۰۷ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۰۵ ۱ نظر

جرأت

آدم باید مثل پرنده جرأت داشته باشد که آشیانه جدید بسازد

و ایمان داشته باشد به اینکه خداوند آشیانه اش را امن قرار دهد.

خداوند هرگز از انسان نمی خواهد که در آشیانه ی سرد خود بنشیند به امید آنکه خورشید برآید.

خورشید هرگز نخواهد آمد.

خورشید آمدنی نیست.

نجات ، آمدنی نیست . بند به خودی خود ، گسستنی نیست.

نیرویی می خواهد و تدبیری و برخاستنی.

آه که چقدر دلم تنگ و پایم در گل است. فریاد که دل نباید در دلتنگی بماند. دل در قفس می میرد و دلِ مرده به نفع هیچ جامعه ای و هیچ مردمی نیست . آی آدمها نگذارید دلتان بمیرد .

۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۵۸ ۰ نظر

خودشیرینی !

من هیچوقت یاد نگرفتم که چطور باید خودم رو برای کسی شیرین کنم . همیشه فکر می کردم وقتی خودشیرینی کنم اون شخص می فهمه که الکی دارم هندونه میذارم زیربغلش و ناراحت میشه . ولی خب تو این ۲۳سال زندگی که داشتم، دیدم آدمها از هندونه های توهمی زیربغلشان خیلی هم خوشحال می شوند !

شاید هم استعداد خودشیرینی رو نداشتم. شاید چون برام مهم نبود این استعداد رو بدست نیاوردم. شاید هم چون بعد از شکست در خودشیرینی احساس پستی بهم دست میده، هیچوقت انجامش ندادم.

ولی به هر حال به نظر من خودشیرینی کردن با چاپلوسی و خود را بنده دیگری کردن هیچ تفاوتی ندارد. و چه حقارتی بالاتر از این که آدمی خود را به خاطر خوشامد دو روزه ی دیگری ،یا مشتی نمره  به رنج بیندازد.

۰۱ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۱۵ ۰ نظر