بـه دنبـال آفتـاب

۶ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

دیدار یار نامتناسب جهنم است

آیا او می تواند روزی بر بالای قله ای بایستد و با نیزه های نور ، ناسپاسی و خودخواهی و ریا و فریب و این همه تاریکی را بزداید ؟

با همه ی احترامی که برای اشرف مخلوقات قائلم اما بعضی آدم ها چه نفرت انگیزند ! نمی شود ذره ای صدق در آنها یافت . پس بر چه اساسی برآنها نام انسان می گذاریم وقتی در همه حال خود را در اولویت قرار می دهند؟ مال خود را مقدم بر " جان " دیگران می دانند ! وقاحت خود را زرنگی می دانند .

می دانید واژه ها در بیان حقیقت آنچه که هست کم آورده است و من از اینکه به چنین چیزی فکر کنم و چنین چیزی را به زبان بیاورم در عذابم . از اینکه وسط تخته سیاه ذهنم یک خط بکشم و آدمها را در دو دسته خوبها و بدها بنویسم و برای برخی یک عالمه ضربدر بزنم، در عذابم.

[+] سپاس خداوندی را که قسمت خوبهای تخته سیاه ما را هم خالی نگذاشت .

۲۵ آذر ۹۶ ، ۲۳:۵۵ ۱ نظر

شهربانو

دلم خواست یادی بکنم از شهربانو تو بخش انکولوژی بیمارستان که حدود یک هفته هر روز میدیدیمش و خوب بود. حرف میزد . امیدوار بود .

یه شب که ما هم تو بیمارستان بودیم، دچار تنگی نفس شد . صبح رفتیم و روی تختش نبود .

و یادی بکنم از بیمار استئوسارکوم۲۸ساله م که شب آخر تمام خانوادش حدودا ۱۲-۱۳نفری میشدن ، دور تختش و تو راهرو بخش ذره ذره آب میشدن.

و یا بیمار سرطان مری۵۹ساله که شب تک و تنها مرد.

دلم می لرزد انگار که AF کرده باشد :|

روح همشون شاد . 

پروردگار عالم ! چنان کن سرانجام کار |  تو خشنود باشی و ما رستگار

۲۵ آذر ۹۶ ، ۲۰:۳۷ ۰ نظر

زن

| به نام خالق زن |

وحشتناک ترین پروسه ای را که در بیمارستان دیدم ، اپیزیوتومی بوده. و تو چه میدانی اپیزیوتومی چیست ؟ خیلی وحشتناک تر از bone marrow biopsy .

و زنانی که با وجود همه ی دردها و خطرات و عوارض بارداری و زایمان ، عاشقانه و صبورانه ، بچه ای را بدنیا می آورند ، اصلا آدم های کوچک و معمولی نیستند که بشود به همین سادگی از کنارشان رد شد.

زنانی که روی تخت زایمان در حالی که درد شدیدی را پشت سر گذاشتند و از ناحیه اپیزیوتومیشان شر شر خون می رود ، شروع می کنند به قربان صدقه ی فرزندشان رفتن !

من گاهی شک می کنم که نسبت دادن صفت قدرتمندی به مردان، کاملا درست بوده باشد . جنسیت معیار مناسبی برای این منظور نیست .

۲۱ آذر ۹۶ ، ۲۳:۵۵ ۰ نظر

سرگردانی

بر محیط یک دایره سرگردان می دویم . تا طنابی می یابیم که از این چاه بدرآییم، باز سرگردانی دیگر است . و آرام تنها آن هنگامی ست که در کنج چاه ظلمت خویش بنشینیم و به آسمانی به وسعت چاه قانع شویم . اما ما را در این آرام هم هرلحظه بیم فروریختن است . و ناچاریم ریسمانی را پس از ریسمانی بیازماییم و از سرگردانی ای به سرگردانی دیگر هجرت کنیم . به امید آنکه باری از این چاه بدرآییم .

[ + ] باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

۱۴ آذر ۹۶ ، ۲۰:۵۸ ۲ نظر

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

|  به نام خداوند بی همتا |

به جرئت می توانم بگویم زیباترین لحظه های سفر در راه اتفاق می افتد . هنوز بوی بهارنارنج جاده ها و غروب سرخ خورشید در دشت گرم جنوب رو به خاطر دارم. و یا آسمون شگفت انگیز کویر سمنان . یا سفر یزد که تا چشم کار می کرد یکرنگی کویر بود که در انتهایش به آسمان می پیوست.

و یا همین امروز که شعاعِ پرتوهای خورشیدِ پشت دماوند از لابه لای ابرها سرک می کشید و کوه ها و ابرها را انگار با خون خورشید کشیده بودند. می دانید این همه زیبایی چه می خواهد ؟ یک نفر که با یک دوچرخه با ما دل به جاده ها بزند!

دنیای به این بزرگی، حیف نیست که ترکش کنیم بی آنکه کشفش کرده باشیم؟ و آنگاه خداوند خواهد پرسید : آیا مرا دیده بودی که شکوهم را به کوه عطا کردم و مهربانی ام را به دشت؟ عظمتم را به آسمان دادم و لطافتم را به گل های بهاری؟ آیا زندگی را در رویش سبزه هایی که هر جایی می رویند، دیده بودی؟ آیا از آب بارانِ روی گل سرخ نوشیده بودی؟ 

سپاس از خالق چیست جز دیدن و بهره بردن؟

[ + ]  دوست دارم قبل از اینکه از این دنیا برم، سفری با دوچرخه ! رو تجربه کنم. به غرب ایران . و در بین راه یک گروه از عشایر رو ببینیم و اونها دعوتمون کنن که در کنارشون باشیم:دی . خیلی ها از تفاوت فرهنگها و قومیت ها اختلاف و جنگ می سازند . اما باید از این تفاوتها لذت برد. شناختن آدمهای جدید با آداب و رسوم جدید به آدم می فهماند چقدر آموختن و عشق ورزیدن لذت بخش است . و پس از شناخت اقوام ایرانی ، به هر جایی که بتوان شفق قطبی را مشاهده کرد، سفر خواهیم کرد . به گمانم این چیزها در جایی غیر از زمین نباشد.

 [ + ] به رویاهات فکر کن و وقتی وقتش رسید ، اونها رو از سرزمین ذهن به دنیای واقعی بیار : )

۰۷ آذر ۹۶ ، ۲۰:۵۸ ۱ نظر

موفرفری

| به نام خـدا |


دنیای ما بی صبر و حوصله شده است. قبول دارید؟

من با معیارهای زیبایی مشکل دارم! به نظر من آدمها بیشتر زیبایی هایی به چشمشان می آید که همان سه ثانیه اول می بینند. به همین دلیل است که می گویم دنیای ما بی حوصله شده است.

مثلا از موهای فر همان آشفتگی اش را می بینند و نمی پسندند. چون آنها هیچوقت دست دراز نکرده اند و تک تک رشته های موهای مواج را از هم جدا نکرده اند تا ببینند خداوند چقدر با حوصله هر رشته را دور انگشتش پیچیده و فر کرده است.  و انعکاس نور را در هر فرورفتگی و برآمدگی ندیده اند. دلشان می آید برچسب نازیبایی بزنند به آنچه تو خلق کرده ای؟

مگر قرار است کیفیت همه ی زیبایی ها شبیه هم باشد ؟

همه چیز زیباست . اگر در چیزی زیبایی ندیدیم، مشکل از نگاه ماست. قرار نیست هرچیزی زیباییش را فریاد بزند و قرار نیست همه ی زیبایی ها مثل هم باشند . علت زیبایی، تنوع و منحصربه فرد بودن هر چیزی ست.

زیبایی ها را ببینیم و بستایـیم .



۰۵ آذر ۹۶ ، ۱۹:۴۹ ۱ نظر