بـه دنبـال آفتـاب

۷ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

برنامه ریزی

شاید باورش سخت باشه اما من این ماه برای اولین بار در زندگیم ، احساس رضایت نسبت به خودم دارم!! از بابت انجام کامل برنامه ریزی هام.

من چندین سال با صفتی که همواره بر من رنجی بزرگ تحمیل می کرد سرکردم تا اینکه بالاخره تونستم بر اون غلبه کنم . البته تاحدودی !هنوز هم در من این عیب قدیم است و به در می نرود ...

صفتی به نام "کمال گرایی" . که هم خوب است و هم بد . یادمه حتی در برنامه ریزی های کنکورم بدلیل داشتن چنین ویژگی بسیار آسیب دیدم ! گاهی وقتها خودم رو با ماشین اشتباه می گرفتم . ساعتهای طولانی برنامه درس خوندن میذاشتم و اعتقاد داشتم یک انسان قوی که می خواهد به موفقیت برسد، باید بتواند تمام برنامه را اجرا کند. و وقتی موفق به انجام برنامه های سخت نمی شدم، این پیام رو دریافت می کردم که من کوتاهی می کنم . و این نارضایتی از خود بدترین احساسی ست که یک فرد می تواند در زندگی داشته باشد.

در واقع من آنچه که بودم رو نمی پذیرفتم و بایدهام رو براساس واقعیت خودم تعریف نمی کردم بلکه می خواستم خودم رو براساس بایدهای سختی که خیلی وقتها لزومی نداشت، بسازم .

هنوز هم بایدهایی دارم.اما به شیوه ای عاقلانه تر! به عبارتی آهسته و پیوسته رفتن را در این ماه توانستیم اجرا کنیم .

اهداف این ماه من شامل دو هدف درسی ، یک هدف ورزشی ، یک هدف هنری و یک هدف مطالعاتی بود . که به لطف خدا همه رو تونستم انجام بدم جز هدف مطالعاتی که به صلاحدید خودم ازش منصرف شدم !

و اما برنامه ماه بعد ، تلاش بر اینه که همون برنامه هارو ادامه بدم و به جای برنامه مطالعاتی کنسل شده، گوش کردن به سخنرانی مهندس عبدالعلی بازرگان درباره امام علی و نهج البلاغه رو قرار بدم :)

ما همچنان عیب کمال گرایی خویش را دوست می داریم و حفظش می کنیم :) هنوز هم در من این عیب قدیم است و به در می نرود ...

[+] مشتاقانه به استقبال بخش قلب می رم . امیدوارم بتونم سطح انرژی خوبی داشته باشم و بهترین استفاده رو بکنم . به لطف و حمایت خداوند بزرگ :)


۲۶ دی ۹۶ ، ۲۲:۱۳ ۱ نظر

کودک خواهم شد

می دانید آدم ها چرا ازدواج می کنند؟ چون آدم ها عمیق دوست داشتن را عمیقا می خواهند . یعنی به آن نیاز دارند.با آن احساس شادی می کنند. همانقدر که دوست داشته شدن خواستنی ست، دوست داشتن هم خواستنی ست. این بسیار لذت بخشه که کسی پیدا بشود با تمام فاصله های فرهنگی و مکانی و خانوادگی و هرچیزی! و شما بتوانید دوستش داشته باشید و قلبتان را به او گره بزنید . شگفت انگیز نیست ؟ انسان همواره به کسی نیاز دارد که روحش را مقابلش عریان کند و بی پرده و بی نقاب خودِ خودِ خودش بشود ..

اصلا خاصیت عشق این است که آدم را با خودِ خودش آشنا می کند.همه ی پرده ها را بر میدارد و شما میان مه لطیف روحتان قدم می زنید.

من فکر می کنم حقیقت رو باید از بچه ها آموخت. دقت کنید ما هنوزم بچه ایم. یه بچه ی کوچیک که دوست داریم کسی دوستمون داشته باشه. به حرفهامون گوش کنه . به زبون خودمون باهامون حرف بزنه . از کارهایی که می کنیم و چیزهایی که خلق می کنیم، مثل نقاشی های بچگی تعریف کنه .شک نکنید ما هنوزم بچه ایم . و وقتی کسی یا کسانی باشند که در حضور آنها این نقاب سنگی بزرگسالی رو برداریم ، می بینیم که چقدر خوشبختیم .

+ امشب بعد از ماه ها یا شاید سالها خودمو غرق در دنیای قشنگ بچه ها کردم. پابه پای فاطمه و محمد و نیلوفر و حسام.

نیلوفر گفت حوصلم سررفته ! گفتم خب بیاین باهم بازی کنیم. چه بازی؟

اسم فامیل .

سه تا برگه گرفتیم. من و نیلوفر و شکوفه.

محمد هم اومد و شروع کرد به از مهد گفتن و از شعر و نقاشی . واسه اینکه اونم پا به پای ما سرگرم شه گفتم برو مدادرنگی هاتو بیار و نقاشی بکش. مشغول بازی و نقاشی شدیم که فاطمه هم اومد کنار محمد شروع کرد به نقاشی کردن. 

بعد رضا و نگار هم اومدن تو بازی ما. وقتی نگاه می کردم میدیدم یه حلقه ی گرم و روشنیم . نیلوفر سرگرم شده بود و درد دندون شکوفه قابل تحمل تر شده بود و محمد هم با ذوق نقاشی می کشید و حرف میزد . خودش رو نقاشی می کرد که تو یه روز زمستونی یه بستنی موزی خیلی خوشمزه گرفته بود دستشو با خوشحالی میخورد. سرش رو هم کج کشیده بود که لذت بردن و سرخوشانه راه رفتنش رو نشون بده. و جالب اینجاست که همیشه لبخند آدم های نقاشی هاش منو به یاد روح لطیف و قلب پاک خودش میندازه.

 حدود دوسالی بود که من اون حوصله ی سفر به دنیای بچه ها رو از دست داده بودم و امشب تجربه دوباره ش مثل این بود که معنای جهان را به من داده بودند . بچه ها شگفت انگیزترین و درست ترین راه ها به سوی حقیقت هستن. مثل یه پنجره ی باز به واقعیت وجود خودمون . 

فکر نمی کنید شکل استاندارد انسان همان چیزیست که بچه ها هستند و ما از استاندار خارج شده ایم ؟

۲۲ دی ۹۶ ، ۰۱:۰۵ ۰ نظر

از خوبی ها بگوییم

هر چند خودم گاهی فراموش می کنم اما گفتن خوبی های دیگران به آنها معجزه می کند . تا اندازه ای که آن ویژگی را اگر ندارند، حتی می تواند ایجاد کند. 
اولین باری که من عمیقا به مهربان بودن فکر کردم، وقتی بود که کسی برای اولین بار به من گفت تو چقدر مهربانی ! تا قبل از این حتی اگر مهربانی هم می کردم، بی تفاوت از کنارش می گذشتم. اما بعد از آن بود که من مهربانی هایم را لمس می کردم، در آغوش می گرفتم و آنگاه احساس می کردم مثل نوری در قلبم یا تاجی طلایی بر سرم می درخشد . و از آن روز به بعد سعی کردم بیشتر و بیشتر مهربان بشوم . شاید من خیلی مهربان نباشم و گاهی فراموشش کنم اما شک ندارم اگر کسی به من نگفته بود، هرگز به سرم نمی زد که مهربانتر و مهربانتر شوم . و حتم دارم در همان بی تفاوتی ام زنده به گور می شدم !
۲۰ دی ۹۶ ، ۲۰:۵۶ ۰ نظر

تو خود حجاب خودی حافظ! از میان برخیز

| به نام خدا |


برخی خود را بی خیال همه عالم کرده اند و می پندارند از تعلقات دنیوی دست کشیده اند اما پایشان بیش از همه در بند است. پایشان در بندِ محکمِ خودپرستی ست .
بدترین گناه عالم خودبینی و خودپرستی ست .

[+]  او از دنیا هیچ نمی خواست تا مبادا که به سختی افتد. و آنان را که برای فرزندانشان و برای به تعالی رسیدن تلاش می کردند، نکوهش می کرد . او نمی دانست که تعالی فکر ، نشانه ای دارد و نشانه اش هر چیزی باشد در خود ماندن و فراموش کردن دیگران نیست .
تعـالی فکـر یعنـی انـسان از دنیـا بهشـت بسـازد .

۱۹ دی ۹۶ ، ۱۳:۱۸ ۰ نظر

انیمیشن شاهزاده کوچولو

| به نام خدا |



[ + ] اگر قرار است یک فیلم در طول زندگیتان ببینید، این فیلم را ببینید !


۱۶ دی ۹۶ ، ۲۳:۵۲ ۰ نظر

از عشق بهتر وجود ندارد

وقتی لب به سخن می گشاییم، دو حالت می تواند اتفاق بیفتد
اول اینکه تک تک واژه های ما می توانند "نور" باشند و دل ها را روشن کنند
و دومین حالت اینکه می توانند همچون نیزه های یخی! دل ها را سوراخ و یا منجمد کنند !
قشنگتر این است که نور بگوییم و این لزوما به این معنا نیست که فن بیان و سخنوری بدانیم . فقط باید بدانیم از عشق سخن بگوییم . و از گفتن خلاف عشق بپرهیزیم.
فحش و ناسزا خلاف عشق است . تهمت و دروغ هم . سرزنش هم همینطور . بعضی واژه های زشت و رکیک که باید از فرهنگ لغات بشر حذف بشوند و حتی نباید فرصت در ذهن آمدن را داشته باشند، همه خلاف عشقند. عشق یعنی آنچه که از همه چیز بلندمرتبه تر و سنگین وزن تر است . حرفهای سبک و بی ارزش نزنیم !
ما در برابر تاثیری که بر ذهن دیگران می گذاریم، مسئولیم .
۱۴ دی ۹۶ ، ۰۱:۰۱ ۲ نظر

مرا راه صوابی بود، گم شد

اینکه روزها اینقدر احوالاتمان بالا و پایین دارد،

اینکه شبها خوابمان نمی برد،

اینکه گاه احساس میکنم دنیا چقدر بی معناست ، جدا از اینکه علائم افسردگی ـست ، از آنجا حاصل می شود که ما به ثبات نرسیده ایم.

ثبات ! 

ما هنوز هم با طنابی میان زمین و آسمان معلقیم !

۰۵ دی ۹۶ ، ۱۴:۱۴ ۰ نظر