اعترافات 1

امروز آفم و خونم . از خواب بیدار شدم و صبحانمو خوردم و حالا به جای اینکه زشت ترین قورباغمو بخورم ، نشستم که از اشتباهاتم بنویسم. 

من در قبال برادر کوتاهی کردم که مدتیه با شلوغی های کنکور تنهاش گذاشتم. با اینکه سرم خیلی شلوغ بود و حدود دوهفته ای تقریبا خونه نبودم اما این من رو تبرئه نمی کنه . سرم هرچقدر هم که شلوغ باشد نباید چنان گمم کند در خودش که از رسیدن به برادرم باز بمانم. در این عقب ماندن برادر ،من هم مقصرم که نرفته ام و او را به رفتن خوانده ام.

و اشتباه دومم

تو کشیک قبل به این حرف مادرم رسیدم که زبان از هر چیزی قوی تره. من تونستم به پای یه بچه 10-11 ساله ترسو بخیه بزنم و جلوی فورانهای شکایت یک مرد غرغرو را بگیرم و آن زن غرغرو با دو پسر قوی هیکل بزن بهادرش را مهار کنم. اما یه دفعه اشتباه کردم. لعنت بر دهانی که نیندیشیده باز شود. خانم جوانی اومد از راضیه خواست که نسخشو بخونه.من و ماندانا و راضیه درگیر خوندن شدیم و دیدم که اتاق فَست مریض اومده و ممکنه هر لحظه عصبانی شه که پزشک نیومده . به راضیه گفتم راضیه این چه اهمیتی داره؟ تو فَست مریض اومده برو سراغ اون .. گفتن من همانا و فریاد خانم جوان همانا ! 

- آره چه اهمیتی داره . هیچ اهمیتی نداره . مگه ما مریض نیستیم . بی خاصیت !!

فحش شنیدم تا یاد بگیرم منظورم رو همون طوری که هست بیان کنم . باید دفترچه رو از راضیه می گرفتم و خودم سعی می کردم بخونم و به راضیه می گفتم بره فست . اینطوری نه سیخ می سوخت و نه کباب . اما لعنت بر دهانی که نیندیشیده باز شود!

..nafise .. ۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان