مدام تصویرش را می کشم اما در اوج تاریکی پاره پاره اش می کنم
مدام خیالش را می بافم اما در پایان تمام این بافته ی خیالی را به سطل آشغال می اندازم . چقدر این سفرهای پیاپی به دو دنیای متناقض سخت است . چقدر آدم خسته می شود که هر لحظه از خیالش به واقعیت و از واقعیت به خیال سفر کند و چه بیشتر خسته می شود که هر دو دنیا دچار روزمرگی شوند. و چه وضعیت نگران کننده ایست که آدم پای رفتنش بلنگد .
[ + ]
خستـه ام ری را !
می آیـی همسفـرم شوی ؟