قبل از تعطیلات عید یه روزی که مشغول تمیز کردن باغچه و کندن علفای هرز بودم، یکی از اقوام سببی خیلی خیلی دور(صاحب یکی از انتشارات کتب پزشکی ) که آخرین دیدارمان برمی گردد به حدود4-5 سال قبل، زنگ زد و گفت که اسم من رو به عنوان یکی از مترجمین یکی از کتابها نوشته و برای اینکه مثلا کارمان غیرقانونی نباشد، ترجمه ی چند صفحه از یک کتاب دیگر و ویرایش کتاب مذکور رو میسپاره به من. من اول خیلی مقاومت کردم که نپذیرم . اما به خرجش نرفت . به هرحال قرار بر این شد که تا شب ترجمه اون چند صفحه رو براش بفرستم . خوشبختانه یا متاسفانه شب وقتی 90% کار ترجمه تموم شده بود، برق رفت و اطلاعات پرید .
چند روز قبل دوباره تماس گرفت درباره کتاب مذکوری که مثلا مترجم بودم و قرار بود ویرایشش کنم! که البته باز برنامه به ترجمه 50 سوال و جواب تغییر کرد. 
پس از صغری کبری چیدن های طولانی مبنی بر اینکه من شما را خیلی دوست می دارم و خواستم رزومه خوبی برایت جور کرده باشم و دانشجویان پزشکی ترجمه کتاب را رو هوا می زنند، شما بیا و این کار را انجام بده. اصلا هم رودرواسی نداشته و اگر نمی توانید صریحا به من بگویید!
بنده پس از تشکر بابت دوست داشتن این بنده حقیر فرمودم من وقت کافی ندارم. هم تابستان امتحان پره دارم و هم کار پایان نامه کم کم باید آغاز بشود و طی دوسه روز اخیر هیچ وقت آزادی نداشته ام . بنابراین اگر امکانش وجود دارد که نام بنده ی حقیر را از اسامی مترجمین کتاب خط زده، خط بزنید که ما نیز نمی پسندیم که کاری نکرده و سود هرچند ناچیزش را برده باشیم.
دوباره برگشتند سر خانه اول و انگار پاسخ منفی ما را اصلا نشنیدند ! به هر حال باز هم مجبور شدیم ترجمه 20 سوال و جواب را برعهده بگیریم.- هرچند باب میلشان نبود و انتظار داشتند تمام 50 سوال را ترجمه کنیم !-

خب تمام اینها را گفتم که برسم به اصل مطلب؛ این کتاب متن سنگینی نداره . به خوبی میشه فهمیدش .از هاریسونی که گاه می خوندم، خیلی راحتتره . ولی از اون جایی که من سواد مترجمی و سواد تخصصی پزشکی را ندارم، به نظر من درک ترجمه ی من سختتر از زبان اصلی ست ! حالا دو سوال پیش می آید یک اینکه چرا رزیدنت های طب اورژانس اصلا همین کتاب را بازبان اصلی اش نمی خوانند؟ و دو اینکه چرا اینقدر کار ترجمه را بی ارزش می دانند و آن را به عهده دانشجوی دوره عمومی میگذارند؟
از این واقعه  نتیجه ای حاصل می شود ؛ که ما اینجا به دنبال هدف خاصی نیستیم . فقط به دنبال ماست مالی کردن کارها و کسب سودی میرا هستیم . 
اما برآنیم که عمرمان را جز برای سودهای نامیرا صرف نکنیم. هرچند بسیار شکست خورده و احتمالا باز هم می خوریم ! اما امیدوارم از هفت خوان زندگی به سلامت بگذریم . . .

[+]
در این بازار اگر سودیست، با درویش خرسند است
خدایــا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

* حضرت حافظ