داشتم دیوانه می شدم از آدمهایی که در نهایت خونسردی ، فکر دیگران و روحشان را به آتش می کشند. هر بار که فکر می کنم خشم ها مشت های محکمشان را بر شیشه های محکم ذهنم می زنند. راهی برای فرار می خواهند. آخر شبی وقتی مه همه جاده ها را گرفته است ، سر به جاده ها خواهم گذاشت. به جاده های بی پایان ...