آدم باید مثل پرنده جرأت داشته باشد که آشیانه جدید بسازد

و ایمان داشته باشد به اینکه خداوند آشیانه اش را امن قرار دهد.

خداوند هرگز از انسان نمی خواهد که در آشیانه ی سرد خود بنشیند به امید آنکه خورشید برآید.

خورشید هرگز نخواهد آمد.

خورشید آمدنی نیست.

نجات ، آمدنی نیست . بند به خودی خود ، گسستنی نیست.

نیرویی می خواهد و تدبیری و برخاستنی.

آه که چقدر دلم تنگ و پایم در گل است. فریاد که دل نباید در دلتنگی بماند. دل در قفس می میرد و دلِ مرده به نفع هیچ جامعه ای و هیچ مردمی نیست . آی آدمها نگذارید دلتان بمیرد .