می دانید آدم ها چرا ازدواج می کنند؟ چون آدم ها عمیق دوست داشتن را عمیقا می خواهند . یعنی به آن نیاز دارند.با آن احساس شادی می کنند. همانقدر که دوست داشته شدن خواستنی ست، دوست داشتن هم خواستنی ست. این بسیار لذت بخشه که کسی پیدا بشود با تمام فاصله های فرهنگی و مکانی و خانوادگی و هرچیزی! و شما بتوانید دوستش داشته باشید و قلبتان را به او گره بزنید . شگفت انگیز نیست ؟ انسان همواره به کسی نیاز دارد که روحش را مقابلش عریان کند و بی پرده و بی نقاب خودِ خودِ خودش بشود ..

اصلا خاصیت عشق این است که آدم را با خودِ خودش آشنا می کند.همه ی پرده ها را بر میدارد و شما میان مه لطیف روحتان قدم می زنید.

من فکر می کنم حقیقت رو باید از بچه ها آموخت. دقت کنید ما هنوزم بچه ایم. یه بچه ی کوچیک که دوست داریم کسی دوستمون داشته باشه. به حرفهامون گوش کنه . به زبون خودمون باهامون حرف بزنه . از کارهایی که می کنیم و چیزهایی که خلق می کنیم، مثل نقاشی های بچگی تعریف کنه .شک نکنید ما هنوزم بچه ایم . و وقتی کسی یا کسانی باشند که در حضور آنها این نقاب سنگی بزرگسالی رو برداریم ، می بینیم که چقدر خوشبختیم .

+ امشب بعد از ماه ها یا شاید سالها خودمو غرق در دنیای قشنگ بچه ها کردم. پابه پای فاطمه و محمد و نیلوفر و حسام.

نیلوفر گفت حوصلم سررفته ! گفتم خب بیاین باهم بازی کنیم. چه بازی؟

اسم فامیل .

سه تا برگه گرفتیم. من و نیلوفر و شکوفه.

محمد هم اومد و شروع کرد به از مهد گفتن و از شعر و نقاشی . واسه اینکه اونم پا به پای ما سرگرم شه گفتم برو مدادرنگی هاتو بیار و نقاشی بکش. مشغول بازی و نقاشی شدیم که فاطمه هم اومد کنار محمد شروع کرد به نقاشی کردن. 

بعد رضا و نگار هم اومدن تو بازی ما. وقتی نگاه می کردم میدیدم یه حلقه ی گرم و روشنیم . نیلوفر سرگرم شده بود و درد دندون شکوفه قابل تحمل تر شده بود و محمد هم با ذوق نقاشی می کشید و حرف میزد . خودش رو نقاشی می کرد که تو یه روز زمستونی یه بستنی موزی خیلی خوشمزه گرفته بود دستشو با خوشحالی میخورد. سرش رو هم کج کشیده بود که لذت بردن و سرخوشانه راه رفتنش رو نشون بده. و جالب اینجاست که همیشه لبخند آدم های نقاشی هاش منو به یاد روح لطیف و قلب پاک خودش میندازه.

 حدود دوسالی بود که من اون حوصله ی سفر به دنیای بچه ها رو از دست داده بودم و امشب تجربه دوباره ش مثل این بود که معنای جهان را به من داده بودند . بچه ها شگفت انگیزترین و درست ترین راه ها به سوی حقیقت هستن. مثل یه پنجره ی باز به واقعیت وجود خودمون . 

فکر نمی کنید شکل استاندارد انسان همان چیزیست که بچه ها هستند و ما از استاندار خارج شده ایم ؟