بر محیط یک دایره سرگردان می دویم . تا طنابی می یابیم که از این چاه بدرآییم، باز سرگردانی دیگر است . و آرام تنها آن هنگامی ست که در کنج چاه ظلمت خویش بنشینیم و به آسمانی به وسعت چاه قانع شویم . اما ما را در این آرام هم هرلحظه بیم فروریختن است . و ناچاریم ریسمانی را پس از ریسمانی بیازماییم و از سرگردانی ای به سرگردانی دیگر هجرت کنیم . به امید آنکه باری از این چاه بدرآییم .

[ + ] باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش