|  به نام خداوند بی همتا |

به جرئت می توانم بگویم زیباترین لحظه های سفر در راه اتفاق می افتد . هنوز بوی بهارنارنج جاده ها و غروب سرخ خورشید در دشت گرم جنوب رو به خاطر دارم. و یا آسمون شگفت انگیز کویر سمنان . یا سفر یزد که تا چشم کار می کرد یکرنگی کویر بود که در انتهایش به آسمان می پیوست.

و یا همین امروز که شعاعِ پرتوهای خورشیدِ پشت دماوند از لابه لای ابرها سرک می کشید و کوه ها و ابرها را انگار با خون خورشید کشیده بودند. می دانید این همه زیبایی چه می خواهد ؟ یک نفر که با یک دوچرخه با ما دل به جاده ها بزند!

دنیای به این بزرگی، حیف نیست که ترکش کنیم بی آنکه کشفش کرده باشیم؟ و آنگاه خداوند خواهد پرسید : آیا مرا دیده بودی که شکوهم را به کوه عطا کردم و مهربانی ام را به دشت؟ عظمتم را به آسمان دادم و لطافتم را به گل های بهاری؟ آیا زندگی را در رویش سبزه هایی که هر جایی می رویند، دیده بودی؟ آیا از آب بارانِ روی گل سرخ نوشیده بودی؟ 

سپاس از خالق چیست جز دیدن و بهره بردن؟

[ + ]  دوست دارم قبل از اینکه از این دنیا برم، سفری با دوچرخه ! رو تجربه کنم. به غرب ایران . و در بین راه یک گروه از عشایر رو ببینیم و اونها دعوتمون کنن که در کنارشون باشیم:دی . خیلی ها از تفاوت فرهنگها و قومیت ها اختلاف و جنگ می سازند . اما باید از این تفاوتها لذت برد. شناختن آدمهای جدید با آداب و رسوم جدید به آدم می فهماند چقدر آموختن و عشق ورزیدن لذت بخش است . و پس از شناخت اقوام ایرانی ، به هر جایی که بتوان شفق قطبی را مشاهده کرد، سفر خواهیم کرد . به گمانم این چیزها در جایی غیر از زمین نباشد.

 [ + ] به رویاهات فکر کن و وقتی وقتش رسید ، اونها رو از سرزمین ذهن به دنیای واقعی بیار : )