وقتی تو کلاس اخلاق پزشکی بودیم و یاد می گرفتیم که سندرم داون و تالاسمی و غیره ! اجازه سقط دارد ، با خودم فکر می کردم واقعا چه تضمینی وجود دارد که این فرد بهره ای از زندگی نخواهد برد و بیاییم از زندگی محرومش کنیم ؟ من فکر می کنم این خودخواهی ماست که به قیمت انتخاب ژن های برتر و شاید کاهش هزینه های سیستم درمان و یا هر علت دیگر ، سقط را باب کرده ایم . وگرنه مگر از آن کودک پرسیدیم که می خواهی باشی یا نباشی ؟لابد قرار بر بودنش بوده که هست ! قرار نیست که همه ی آدمهای دنیا سالم باشند . باید کسانی هم باشند که وقتی با وجود نقص جسمی بر قله ها می ایستند ، از این پایین تماشایشان کنیم و بیاموزیم در هر حالی که باشیم ، قدرت زیادی برای رسیدن به موفقیت داریم .. بیاموزیم که آنچیزی که پای ما را بسته ست ، نه جسممان که فکر ماست . 
وقتی می بینم دخترخاله داره تغییرات کوچیکی تو زندگیش میده، خوشحال میشم . و وقتی می بینم عده ای از اقوام و بستگان بعضی کارها را از عهده او خارج می بینند یا به خاطر شرایطش محدودش می کنند ، دلم می گیرد !
ای آدمها ! همه ی ما به یک اندازه از زندگی سهم داریم . همه ی ما حق رشد و بالندگی داریم . مگه اون چیزی که ما رو به سمت رشد و بالندگی می کشونه ، چیزی در جسم ماست که با نقص جسمی اون نیاز از بین بره ؟
ما زندگی را در زندان ذهنمان محبوس می کنیم . چنین نکنیم ! به هر بیماری همانطور نگاه کنیم که به یک انسان سالم نگاه می کنیم ، انگار که من جز خودِ خودت هیچ چیزی را ندیده ام ..