مشکل اینجاست که ما اجازه می دهیم خستگی و تکرار بر ما چیره شود . چون؛ 

خیلی مواقع ، صبح درحالی از خانه خارج می شویم که دقیقا نمی دانیم چه می خواهیم . صرفا آن چیزی را می خواهیم که مجموعه ای که در آن هستیم از ما می خواهد . ما از ابتدا آموختیم یک تعداد تکالیف مشخص داشته باشیم و همانها را انجام دهیم . مشق درس فلان ، تمرین ریاضی صفحه فلان . لغات جدید درس فلان !! و اعتراف می کنم حالا هم ، من و نمی دانم چه تعدادی از دانشجویان که تعدادمان کم نیست چنینیم !

نمی خواهم مشکلات سیستم آموزشی و خیلی چیزهای دیگر را بهانه کنم . اتفاقی ست که افتاده . فایده خرده گرفتن از سیستم آموزشی ، فقط در اصلاح آن و تکرار نکردن اشتباه برای نسلهای بعد است. اما آنچه باید بیاندیشیم اینکه ، ما از این پس چه باید بکنیم ؟

من فکر می کنم بزرگتر از موانع دنیای بیرون ما ، موانعی در درون ماست که باعث می شود وقتی شرایط خسته کننده شد ، ما هم خسته بشویم . وقتی کسی نبود که به ما آموزش بدهد، دست از آموزش بکشیم . در ما یک اینرسی خیلی قوی وجود دارد که توان رفتن را گرفته !!

زندگی همان خواستن ، توانستن استِ معروف است . مـا راه و رسم طلـب را نمـی دانیــم  ! همین است که نمی رسیم .